یکتاپرستی - هدف آفرینش

«به نام خداوند بخشایشگر مهربان»

خواهران و برادران گرامی

سلام

خدای را سپاس می گویم که پس از آزمونِ دیر پایِ بیماری - که مرا به درک ارزش نعمت هایش قادر ساخت و بیش از پیش به او نزدیک کرد - بار دیگر به من زمان و توان بخشید تا، در راستای اجرای پیمانی که با او بسته ام، در این خزانِ زندگیِ خود، دست به قلم برده و به پیروی از سُنٌتِ نیکِ پیشینیان، ره آوردِ سفر عمرم را به شما پیشکش نمایم.

از این که گوشه ای از وقت ارزشمندتان را صرف خواندن این نوشتار می کنید بسیار شادمان و صمیمانه سپاسگزارم. من یک نویسنده یا صاحب نظر نیستم و این نوشته مجموعه ای از خاطرات یا نظرات شخصی نیست. بهتر است آن را روایتِ دستآورد یک زندگی و «اجرِ» یک جست و جویِ پر فراز و فرود بدانید،
جُست و جویی که به خواستِ ایزد یکتا به بازشناسیِ یک شاه کلید انجامید؛ شاه کلیدی که، در دو جهان،  تمامیِ درهای بسته به روی خوشبختی و سعادت انسان ها را می گشاید و درهای بدبختی و شقاوت را می بندد.

اگر خدا خواهد خواندنِ آن را بی ثمر نخواهید یافت.

باشد که، به لطف پروردگار مهربان، دعاهای خیرتان ره توشه ای برای رفتن ما به دیدار آفریدگارمان باشد.

متشکرم

خوراکِ جان

در می زنند. آن را باز می کنید و با یک غریبه روبرو می شوید. بی درنگ سؤال می کنید که کیست، یا فرستادۀ چه کسی است، و با شما چه کار دارد.
برایتان هدیه ای آورده است؛ نوعی غذا که پیشتر آن را ندیده اید و برایتان تازگی دارد......
بیشتر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان

خواهران و برادران گرامی

سلام

اگر این نوشته ها را پسندیده و آن را سودمند یافته اید با شناساندن تارنمای یکتاپرستی http://www.yektaparasti.ir به دیگر دوستان، در راستای نشرِ این اندیشه ها و فراخواندنِ یکدیگر به سوی پرستشِ آفریدگارِ یکتا با ما همراه شوید.

امید است که به خواست ایزد منّان، در روز رستاخیز، پاداش این کوششِ گروهیِ ما در نامۀ اعمالمان نگاشته شود.

ان شاء الله

خاطره ها

شمیم مهربانی

به یاد دارم سی و چند سال پیش روزی به خاطر نیاز مالی مبرم، با خاطری محزون و دلی پر تردید، بخشی از کتاب هایم را به یک کتاب فروشی بردم تا با فروش آن ها پولی فراهم کنم. کتاب فروش میانسال پس از وارسی کتاب ها، در حالی که می کوشید مستقیماً به چشمانم نگاه نکند با لحنی پدرانه پرسید...
بیشتر

آرامش در طوفان

در آن ایام که دشمن پایتخت کشورمان را نیز آماج موشک های خود قرار داده بود من در دارالترجمه ای روبروی دانشگاه تهران کار می کردم. بسیاری از همکارانم همراه با خانوادۀ خود تهران را ترک گفته بودند......
بیشتر

دلنوشته ها

زمزمۀ سرشت

کوشش برای پایدارماندن در هستی یکی از آشکارترین ویژگی های غریزی جانداران - از جمله آدمی - است. البته برخی کسان ممکن است در اثر آگاهی به جایی برسند که به خاطر باورها، ارزش ها، و آرمان های بَرین، دیگر نخواهند که به هر صورت و به هر قیمت به تداوم زندگی «خود» بیندیشند و به جای آن خواهان «زندگانی» - یعنی......
بیشتر

نازنین آموزگارانِ کوچک

آن گاه که فرزانگانِ اندیشمند سخن از «رود زندگی» به میان می آورند، در چشم ایشان ما به سانِ ماهیانی نیستیم که «درونِ» آن رود «زندگی» می کنیم، بلکه رود نماد......
بیشتر

زندگی کودکانه؛ راهی به سوی خوشبختی راستین

هر که موشکافانه به رفتارِ خردسالان بنگرد در ایشان دو ویژگی می بیند: کنجکاو اند و شیفتۀ بازی و این هر دو، ریشه در یک گرایشِ سرشتیِ ژرف دارند، گرایشی که در هر آن چه پیرامون خود می بینیم آشکار است...
بیشتر

بوستانِ زندگی

اگر اندوهگین و خسته اید، بد نیست سری به بوستان شهر بزنید و اندکی از روزتان را همبازی کودکان شوید، و در هیاهوی شادی و جنب و جوش شان...
بیشتر

بیا و ببین

دوستان بر من و نوشته های پیشین ام خرده گرفته و پرسیده اند: آیا درست است که در هنگامۀ کنونی که همگان در گرداب گرفتاری ها دست و پا می زنند و «نیرومندترین اندیشه ها» درگشودنِ بند از پای گرفتاران و یافتن درمان برای دردهای مردمان فرومانده اند، خواستارِ آن شویم که همچون...
بیشتر

واژۀ اهریمنی

می گفت زن و فرزندش را در خواب دیده و به آرامستانِ شهر می رود تا بر سر خاکِ آن ها «دیدار»ی تازه کند. پیشنهاد کرد من هم سری به آن جا بزنم. گفتم: - می دانید که من در این شهر، دور از خانواده ام، سربازی ام را می گذرانم و در گورستان «کسی» را ندارم که چشم به راهم باشد. سری تکان داد و گفت ...
بیشتر